العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )
297
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
زهراى اطهر آن خون را به پيشانى خود ميمالد . پيامبر خدا و حضرت امير و امام حسن عليهم السلام خون رنگين حسين را بگلو و سينه و دستهاى خود تا آرنج خود ميماليدند . شنيدم رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله ميفرمود : فداى تو گردم اى حسين به خدا قسم خيلى براى من ناگوار است ترا : با سر بريده ، دو جبين تو غرقه به خون ، گلوى تو خون آلود ، بقفا افتادهاى ، رمل و ريگ بدن ترا پوشاندهاند ، تو مقتولشدهاى و دو كف دست تو را مقطوع بنگرم . اى پسر عزيز چه كسى دست راست و چپ تو را بريده است ؟ امام حسين فرمود : يا جدا يك ساربان از مدينه همراه من بود . وقتى من شلوار خود را براى وضو گرفتن در مكانى مىنهادم او مشاهده ميكرد و اين تمنا را داشت كه بند شلوار من از او باشد . چيزى مانع من نبود كه آن بند شلوار را بوى عطا كنم جز اينكه ميدانستم او اين جنايت را خواهد كرد . هنگامى كه من شهيد شدم وى خارج شد و مرا در ميان كشتگان جستجو نمود . تا اينكه بدن بىسر مرا يافت . وقتى شلوار مرا مورد بررسى قرار داد آن بند شلوار را ديد . من گرههاى زيادى به آن زده بودم . وقتى يكى از آن گرهها را با دست خود باز كرد من دست راست خود را دراز كردم و روى بند شلوار نهادم . وى در ميدان جنگ بجستجوى حربه پرداخت ، تا اينكه شمشير شكستهاى يافت و دست راست مرا قطع نمود . سپس يك گره ديگر را باز كرد و من دست چپ خود را روى آن بند شلوار نهادم كه آن را باز نكند و عورت مرا كشف ننمايد . او دست چپ مرا بريد . موقعى كه تصميم گرفت : بند شلوار را باز كند ترا احساس نمود و خود را در ميان كشتگان انداخت . هنگامى كه پيغمبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم سخن امام حسين را شنيد پس از اينكه بشدت گريان شد در ميان كشتگان بسوى من آمد و نزد من ايستاد سپس به من فرمود : اى